مطلب قبلی رو خوندید؟

به نظرم "هیچ ساز" می تونه الگوی بسیار مناسبی برای ما (که قراره اگه خدا بخواد آثاری از خودمون به جا بذاریم) باشه. اون با اینکه در خارج از کشور تحصیل کرده بود و در روزگاری به سر می برد که روشنفکران و هنرمندان دم از تازه های هنری فرنگ می زدن و اشراف متاع دست دوم اونا رو با فخر می خریدن، علاوه بر اینکه سیر هنری خودشو طی می کرد با جمع دیگری از هنرمندان اون دوره یک سبک ایرانی رو پایه ریزی کرد و اون رو جلا داد.

اون از فرصت ها به خوبی استفاده می کرد. مثلا از محله های جنوب تهران به عنوان معدن طلا یاد می کنه، چون پر بود از دست فروش ها که در بین کالاها شون اسقاط ماشین آلات بیشتر براش جلب نظر می کرد. همچنین کارگاه های آهنگری و جوشکاری که در اونها مجسمه هاش رو می ساخت!

اون در خارج و داخل کشور به تدریس پرداخت و رشد کرد و در همه حال با عشق مجسمه هاش رو ساخت. اون شخصی ارزشمنده و باید از کارهاش که می تونه هویت ما رو برگردونه حمایت کرد.

مثلا چه خوب می شد اگه در انتخاب جواهر از آثار اون یا نمونه های مشابهش که تبلیغ کارها شه استفاده کنیم. (البته اگه باشن و بتونیم پیداشون کنیم!)





پرویز تناولی